درباره نویسنده
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
مطالب اخیر
  • السلام علیک یا بنت رسول الله
  • سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/۱٥
  • آرزو
  • گفتگوی کودک و خدا از دیدی دیگر
  • گفتگوی کودک با خدا
  • یه نگاه
  • محبت
  • محبت پاییزی
  • جمال دلربای مهدی
  • کسی من را نمی فهمد
  • تولدم مبارک
  • هوای دل
  • هوای تو
  • عشق روغنی
  • باز دلم
  • من تنها نیستم
  • دوستت دارم
  • سلام
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • ۱۳٩۱/٢/٧
  • ۱۳٩۱/۱/۱٢
  • ۱۳٩٠/۱۱/٢٩
  • ۱۳٩٠/۱۱/۸
  • ۱۳٩٠/۱٠/٢٤
  • ۱۳٩٠/٩/٢٦
  • ۱۳٩٠/٩/۱٩
  • ۱۳٩٠/٩/٥
  • ۱۳٩٠/٩/٥
  • ۱۳٩٠/۸/٢۸
  • ۱۳٩٠/۸/٢۱
دوستان من
  • رها
  • صبا
  • شقایق
  • نور ايمان
  • نیلوفرانه
  • رنگین کمان
  • فانوس دریا
  • غم مشترک
  • سکوت شب
  • عاشقانه ها
  • و اما عشق...
  • خوش چهرگان
  • شاخه ای از ابر
  • بچه های آسمان
  • شعر های آیینی
  • عاشقی در غربت
  • کاش در کنارم بودی
  • دل نوشته های زیبا
  • کلبه ی عشق و لبخند
  • کانون علمی فرهنگی ایثار
  • گاهی دلم برای خودم تنگ میشود
کدهای اضافی کاربر


تنهایی
السلام علیک یا بنت رسول الله

 

پری شبقلب

نظریادتون نره

 

Comment ()



 

پری شب

نظریادتون نرهقلب

Comment ()



آرزو
همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود ؛ نوبت به او رسید : "دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟" گفت: می خواهم به دیگران یاد بدهم، پس پذیرفته شد! چشمانش رابست، دید به شکل درختی در یک جنگل بزرگ درآمده است. باخودگفت : حتما اشتباهی رخ داده است! من که این را نخواسته بودم؟!....

سالها گذشت تا اینکه روزی داغ تبر را روی کمر خود احساس کرد ، با خود گفت : این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم! با فریادی غم بار سقوط کرد و با صدایی غریب که از روی تنش بلند میشد به هوش آمد!

حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود!


پری شبقلب

نظر یادتون نره

Comment ()



گفتگوی کودک و خدا از دیدی دیگر

 


کودک نجوا کرد: خدایا با من حرف بزن!
مرغ دریایی آواز خواند، کودک نشنید...

پس کودک فریاد زد خدایا با من حرف بزن!
رعد در آسمان پیچید، ولی کودک گوش نداد...

کودک نگاهی به اطراف کرد و گفت خدایا بگذار ببینمت!
ستاره ای درخشید ،ولی کودک توجهی نکرد...

فریاد زد خدایا به من معجزه ای نشان بده
و یک زندگی متولد شد،ولی کودک نفهمید...

با ناامیدی گریست.خدایا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اینجایی!
بنابراین خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد
ولی کودک پروانه را کنار زد و رفت…..

پری شبقلب

نظر یادتون نره

Comment ()



مطالب قدیمی تر »