تنهایی
به کلبه تلخ نویس های پری شب های تنهایی خوش آمدید!
سه‌شنبه ۱۳٩۳/٤/۱٠ :: ٤:٥٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : پری شب      

دنگ...دنگ...

پاندول ساعت غول پیکر

می نوازد با آهنگ

ضربه هایش در گوش

می زند عمری زنگ


سهراب , همچنان

ساعت گیج زمان در شب عمر

می زند پی در پی

زنگ های بی درنگ

 

 

سهراب

آن دم معروفت

عاقبت زود گذشت

خنده و گریه لب و چشم مرا پاشید رنگ

 

 

سهراب

اثر انگشتی

از تن رنجورم

نیست بر پیکر چنگ

 

 

دنگ...دنگ...

قصه ام نا فرجام

مانده بر صفحه ی بخت

 

 

سهراب

چه دوامی و چه سودی زِ گذر کردن عمر

این هنرمندانی

که دمی نقش نشانند بر پرده ی ذهن

نگذارند تفاوت بکند

فکر و اندیشه ی من حال بماند یا خیر

گرچه آن رو به سیاهی

زوال است ولی!

 

 

سهراب

دیوار لحظه ای که از آن آویختی

پایه اش از بر ویران بود

لذت رنگ کجاست

من بر این صفحه ی دل

رنگ مرگی دیدم

مرگ رنگ در پی داشت

 

 

دنگ...دنگ...

فرصتم پایان یافت

من همان غمگینم

که پری شب تنهایی بود

 

پری شبهای تنهایی

m.m

درباره وبلاگ
پری شب