فرصت مسائل

در این دل پر درد و در این صدای پر از غم

نهفته مهر غریبی ز یار دور و قریبم

در این کشاکش ساعت که عمر می برد از کف

نشسته جسم من اینجا و روح پرکشد هر طرف

در این زمان که دل من پر از هراس و تلاطم

چو قلب کوچک گنجشک می تپد چه تند و چه محکم

در این فضای دل آشوبه ای که قرار می بردم سخت

به فکر اویم و دور , زین مسائل و زین فرصت

در این شقاوت آبی که رفته و گذشته ازین سر

شدم چو مجرم و اجبار سر کشیدن این زهر

دراین دمی که اسیرم میان ظلمت شبها

پری شب شده ام من , اسیر و خسته و تنهاخیال باطل

 

پری شب های تنهایی

m.m

/ 6 نظر / 23 بازدید
نیلوفر

دوست گلم خسته نباشی بخاطر پستای عالی که زحمت میکشی میذاری

رفیق

خدا قوت خسته نباشی خیلی قشنگه خیلیـــــــــــــــــــــــــ خوبه !

حماسه...

سلام !!!وبت خیلی قشنگ و رویاییه [قلب]

حماسه...

سلام عزیزم با چه اسمی لینکت کنم؟

lavitta

خیلی این شعر قشنگ بود. الان فهمیدم که چرا اسمت رو تو وبلاگ پری شب گذاشتی. خیلی وبلاگ خوبی داری. انشاالله همیشه موفق باشی گلم